آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - عنوان كتاب وآيين انتخاب آن - اسفنديارى محمد
عنوان كتاب وآيين انتخاب آن
اسفنديارى محمد
بخش سوّم
دل تو نــامه عقل و سخنت (عنوان) است
بكوش سخت و نكوكن زنامه (عنوان) را
ناصر خسروباريك بينى و هنرمندى در عنوان
از نابسامانى در عنوان كتابها سخن گفتيم و چند عنوان نابسامان را - كه نمى از يمى بود - مورد سنجش قرار داديم . (به بخش دوّم مقاله در شماره پيشين مجله رجوع شود . ) اكنون به ياد ملاّى رومى افتاديم كه مى گويد : جز به ضد , ضد را همى نتوان شناخت / چون بيند زخم , بشناسد نواخت . پس مناسب است در برابر چنان عنوانهاى در ذوق زننده اى , به عنوانهاى بسامان و دلپذيرى اشاره رود كه با دقت و تأمل انتخاب شده و نمونه باريك بينى و هنرمندى در عنوان است .
نيك زين عنوان بينديش و مــــــــــــراد او
همـه زين عنوان چون روز همى بر خــوان
عنوانهايى كه در ذيل بدان اشاره مى شود , گواينكه از نويسندگانى است كه در مشى و منش با يكديگر اختلاف دارند ; امّا در حسن انتخاب عنوان با يكديگر اشتراك دارند. بديهى است آنچه معرفى مى شود , عالمانه ترين و دقيقترين عنوانها نيست ; بلكه تنها ده عنوان بسيار عالمانه و دقيق است كه از ميان هزاران عنوان كتاب گزينش شده است. به عبارت ديگر, قصد استقصاء - كه محال و تكليف بما لايطاق است - در كليه عنوانها نداشته ايم; بلكه از ميان هزاران عنوان كه در ذهن و پيش رو داشته ايم, ده عنوان گيرنده و انگيزنده را گزينش كرده ايم. و دور نيست عنوانهايى همسنگ و يا گرانسنگتر از برخى از اين عنوانها را از قلم انداخته ايم .
همچنين عنوانهايى كه ويژگى مشخصى داشته و طبقه خاصى ازعنوانها را تشكيل مى دهد ; استثنا شده است. و نيز در ميان نويسندگان معاصر , كمتر از ده تن را به عنوان موفقترين نويسندگان در انتخاب عنوان كتاب , تعيين و انتخاب كرده ايم. در اينجا به عنوان آثار اين نويسندگان اشاره نمى كنيم و در بحث ديگرى , مستقلاً به عنوان دلكش و دندان گير آثار ايشان خواهيم پرداخت.
نخست به عنوان عميق و عالمانه اى خواهيم پرداخت كه با نام امام على ــ ع ــ آغاز شده است. باشد كه به گفته ناصر خسرو: تا نام خويش را به جلال امام/بر نامه معانى عنوان كنم.
الامام على نبراس و متراس١: عنوان اثرى است از سليمان كتانى , دانشمند مسيحى لبنانى. (نبراس) به معنى چراغ و مشعل ; و (متراس) به آن چيزى اطلاق مى شود كه آدمى توسط آن از گزند دشمن مصون مى ماند; چون سپر و دژ. گفتنى است از اين اثر دو ترجمه فارسى شده است : يكى تحت عنوان امام على مشعلى و دژى; و ديگرى تحت عنوان امام على ــ ع ــ پيشوا و پشتيبان. پيداست كه ترجمه نخست در برگرداندن عنوان عربى كتاب , دقيقتر است.
از امتيازات اين عنوان , گيرندگى و زيبندگى توأمان آن است. اوّلاً گيرنده و زيباست ; زيرا گذشته از مسجع بودن آن , در شمار كتابهايى كه در باره على ــ ع ــ نوشته شده , عنوانى بى سابقه و كاملاً جديد است. ثانياً زيبنده و باوفاست ; زيرا عنوان آن متناسب با كتاب , و نبراس و متراس (مشعل و دژ) , در خور و زيبنده شخصيت على ــ ع ــ است. بنابر اين عنوان اين اثر , هم گيرنده (زيبا) و هم زيبنده (با وفا)است. و جمع اين دو ويژگى در عنوان يك اثر , نشانگر باريك بينى نويسنده آن است.
دريغ است اين نكته , نهفته ماند كه سليمان كتانى با عنوان متراس (دژ) و اطلاق آن بر على ــ ع ــ به جنبه مهمى از شخصيت آن حضرت اشاره كرده است. يعنى على ــ ع ــ نه تنها پيشوا و راهنما و روشنگر راه مردم (نبراس)است ; بلكه مدافع مردم در برابر راهزنان (متراس) نيز است. به ديگر بيان , آن حضرت تنها به اين بسنده نمى كرد كه راه را نشان دهد ; بلكه خود در پيشاپيش مردم راه مى سپرد و در برابر كسانى كه (صدّ عن سبيل الله) مى كردند , مى ايستاد و خطررا به جان مى خريد و ملجأ و سپر مردم در برابرگزند موانع بود.
بازگشت از شوروى ٢: عنوان كتابى است از آندره ژيد, نويسنده چيره دست فرانسوى. وى در سال ١٩٣٢ به ماركسيسم پيوست. سپس به دعوت اتحاديه نويسندگان شوروى, در سال ١٩٣٦ روانه سفر به شوروى گرديد. آنك از اين سفر , ناخشنود برگشت و مشاهدات خود را از اوضاع اسفبار جامعه آرمانى ماركسيستى به رشته نوشته در آورد و ارتداد خويش را از ماركسيسم اعلام كرد. از اين رو كتاب حاضر را مى توان سفر نامه ژيد از شوروى, و برگشت نامه وى از ماركسيسم دانست.
آندره ژيد عنوان كتاب خويش را بسيار سنجيده انتخاب كرد: بازگشت از شوروى. عنوان اين كتاب داراى ايهام است: هم به معنى بازگشت از سفر شوروى است; و هم به معنى بازگشت فكرى از شوروى. زيرا كلمه (بازگشت), هم به معنى بازگشتن و مراجعت كردن از جايى است; و هم به معنى از كارى دست برداشتن و منصرف گشتن. بنابراين عنوان بازگشت از شوروى, دو معنا را القا مى كند: مراجعت كردن از شوروى و منصرف گشتن از شوروى.
شادروان جلال آل احمد كتاب حاضر را تحت همين عنوان (بازگشت از شوروى ) و بى هيچ توضيحى در باره عنوان آن , به فارسى ترجمه كرده است. امّا دقيقتر آن است كه عنوان ياد شده را به (برگشت از شوروى ) ترجمه كرد. زيرا كلمه (برگشت) , اوّلاً بهتر از (بازگشت) معنى مراجعت كردن را مى رساند ; مثلاً گفته مى شود : از سفر برگشت. ثانياً براى افاده معنى منصرف گشتن , بيشتر از كلمه (برگشت) استفاده مى شود ; مثلاً گفته مى شود : از رأى خود برگشت.
ييا اين يا آن ٣ : با ملاحظه اين عنوان , آدمى تعجب مى كند كه نويسنده در ذيل آن چه كتابى را توانسته است فراهم آورد كه متناسب با چنين عنوانى باشد. از قضا عنوان اين اثر كيركگارد , دقيقاً متناسب با محتواى كتاب اوست. وى مخالف با هر گونه فلسفه نظرى و فكر مطلق بود و علاقه خاصى به كمال عمل داشت. معتقد بود كه حل مشكلات اين جهان در گرو اخذ تصميمات آنى است. از اين رو خواهان تعليم و تربيتى بود كه ذهن را فوراً به اخذ تصميمات راهبر باشد. او در كتاب حاضر به اين موضوع پرداخته و آن را شرح و بسط داده است. و بنگريد كه چسان عنوان متناسب و هنرمندانه و گيرنده اى براى كتاب خويش انتخاب كرده است.
بزم آورد, شصت مقاله در باره تاريخ, فرهنگ و فلسفه ٤ : عنوان بديع و بكرى است كه دكتر عباس زرياب خويى براى مجموعه اى از مقالات خود انتخاب كرده است و (هر كس شنيد گفتا لله درّ قائل). عنوان اصلى اين كتاب (بزم آورد) , بسيار گيرنده است و عنوان فرعى آن (شصت مقاله در …) , دقيقاً فرادهنده مطاوى كتاب.
بزم آورد, واژه فارسى كهنى است كه مى رفت يكسره كهنه شود و از ياد رود. امّا اينك به يمن عنوان بجا و مناسب اين كتاب , بر سر زبانها افتاده و زنده شده است. معناى بزم آورد عبارت است از (لقمه حاضر و آماده) يا (نواله) كه امروزه بدان ساندويچ مى گويند ٥. پهلوى اين كلمه (بزم آورت) (Bazhmawurt) و معرب آن (زماورد) (به ضم اوّل و تشديد دوّم) است.
چنين مى نمايد كه انتخاب عنوان بزم آورد براى كتاب مزبور به دو علّت ( يا يكى از اين دو علّت) بوده است : يكم اينكه برخى مقالات اين اثر (تنها جنبه آموزشى دارد و براى آنست كه موضوعى را كه احتمال مى رفت خواننده اى در آن باره اطلاعى اندك دارد و نمى تواند به اين آسانى اين اطلاعات را از منابع اصلى آن بدست آورد , با شرح و تعريف و پرهيز از اطناب و تفصيل عرضه كند.) (ص١١). يعنى در كتاب حاضر , برخى موضوعات علمى , چون لقمه اى حاضر و آماده (بزم آورد ) به دست خواننده داده شده و راحت الحلقوم گرديده است ٦. دو ديگر اينكه (طالبان اين مقالات [كه پيشتر در مجموعه ها و مطبوعات مختلف منتشر شده است ] از مراجعات مكرر به كتب و مجلات و مجموعه هاى مختلف بى نياز شوند , مخصوصاً كه بعضى از آنها كمياب شده است و جز در كتابخانه هاى عمومى كه دسترسى به آنها و استفاده از آنها هنوز در كشور ما خالى از دردسر و زحمت نيست بدست نمى آيد.) (ص٢). يعنى با انتشار كتاب حاضر , دسترسى به اين مقالات , سهل التناول شده است.
بنابر اين سهل الهضم بودن برخى مقالات كتاب مزبور , و سهل التناول گرديدن دسترسى به آن , از دلايل انتخاب عنوان بزم آورد براى اين اثر است. و (حد همين است سخندانى و زيبايى را ) !چنان عنوان دندان گيرى , و چنين مناسبت دلپذيرى. عنوانى گيرنده و انگيزنده و آموزنده و كتاب را زيبنده و برازنده.
بسا خواننده متأمل در اين نوشتار, ضمن توضيحى كه در باره عنوان بزم آورد (و به گفته امروزيها ساندويچ) ارائه شد; نكته اى را به ياد مى آورد كه پيشتر درباره مرحوم علامه مغنيه گفتيم: روزى وى از خيابانى در بيروت عبور مى كرد و جوانى را ديد كه در همان حال كه با يك دست ساندويچ مى خورد, با دست ديگر يك كتاب را گرفته و مشغول خواندن آن است. فكر كرد كه اگر آن كتاب, بزرگ و قطور بود, اين طور قابل استفاده نبود. آنگاه تصميم گرفت كه نگارش كتابهاى قطور و مفصل را رها كند و به نگارش كتابهاى مختصر و جيبى بپردازد تا فايده آن بيشتر گردد.از اين رو, مرحوم مغنيه كتابهاى جيبى را (ساندويچيات) مى ناميد ! وى در كتاب من هنا و هناك مى نويسد: (فألفت الكتب القصار و الطوال, من (الصندويشات) الى الولائم و الموائد).
بنابر اين آنچه را علامه مغنيه با پيش آمدن چنان واقعه اى (ساندويچيات) ناميده بود ; دقيقاً مى توان آن را بزم آورد (كه معرّب آن زماورد است ) ناميد. و اين نامى است كه جناب زرياب خويى به صرافت طبع و در پرتو غناى واژگانى به آن دست يازيده است. دست مريزاد و
مريزاد دستى كه مر خستگــــــان را
دواى دل و راحت جان فرستــــــــــد
خوابگردها ٧ : عنوان كتابى است از آرتور كوستلر كه با دو كتاب ديگرش (عمل آفرينش و روح در ماشين ) يك مجموعه سه گانه (تريلوژى) را تشكيل مى دهد. ضرور مى نمايد كه نخست اشاره اى گذرا به درونه كتاب حاضر شود و آنك به ارزيابى عنوان آن پرداخته شود.
خوابگردها - همان گونه كه در عنوان فرعى آن ياد شده - تاريخ جهان شناسى است. (در ترجمه فارسى آن توسط آقاى منوچهر روحانى , عنوان فرعى كتاب قيد نشده است. ) تاريخ ستاره شناسى و فيزيك و رياضيات در اين كتاب بررسى شده و تصويرى از زندگى و آراء بنياد گذاران علم جديد (كوپر نيك , كپلر , تيكو براهه و …) ترسيم شده است. بيشتر از محتواى كتاب نمى گوييم كه گفتنيها در عنوان كتاب گفته شده است.
عنـــوانى را كه آرتور كوستلر براى كتاب خود انتخاب كرده , بسيار پر معنا و حامل پيام مهمى است : خوابگردها (Sleep Walking). يعنى آنان كه در خواب راه مى روند و يا رهروان خواب آلوده. پيام و نتيجه كتاب و برداشت نويسنده از تاريخ علم , كاملاً در عنوان كتاب گنجانيده شده است. كوستلر باانتخاب عنوان خوابگردها براى كتاب خويش و اطلاق آن بر بنياد گذاران علم جديد در صدد بيان اين نكته است كه گواينكه اين دانشمندان بر افق ديد بشر افزوده اند ; امّا پيش روى خود را نمى ديدند و نمى دانستند كه به كجا مى روند. اين دانشمندان تنها چراغ علم را در دست داشتند ; امّا با چراغ علم از آينده علم خبر نداشتند و رهروان خواب آلوده اى بودند. به عبارت ديگر , نويسنده با عنوان خوابگردها مى گويد كه دانشمندان بزرگ تاريخ علم (چون كوپر نيك و كپلر و گاليله و … كه آراء و احوالشان در كتاب آمده است ) , خود نمى دانستند كه مسير پيشرفت علوم به كجا خواهد انجاميد. تنها هر كدام سير پيشرفت علوم را تسريع مى كردند و در تعميق آن مى كوشيدند و بس. هر يك خشتى بر بناى علم مى افزودند و هيچ نمى دانستند كه اين بنا سر به كجا خواهد كشيد. بنابراين پيشقراولان علوم , خوابگردهايى بودند كه گرچه در مسير علوم گام مى زدند ; امّا از آينده آن به اندازه پر كاهى اطلاع نداشتند٨.
و بنگريد كه كوستلر براى بيان نظريه خود از چه واژه كارگرى سود جسته و مقصود خود را چگونه ابلاغ كرده است. عنوان كتاب او , عصاره و نتيجه مطاوى كتاب است و برداشت نويسنده از تاريخ علم در لواى اين عنوان بازگو شده است. عنوان خوابگردها چنان مطبوع دل و مقبول ديده پژوهشگران افتاده است كه اينك نام كوستلر با عنوان خوابگردها عجين شده و اغلب كسانى كه به بحث در باره اين كتاب وى مى پردازند ; حصّه اى از گفتار خود را به عنوان آن اختصاص مى دهند٩.
هزار و يك شب ١٠ :عنوان اين اثر چون محتواى آن به دست (راويان اخباروناقلان آثارو طوطيان شكرشكن شيرين گفتار), دستخوش تغيير و تبديل گرديده است. درآغاز, عنوان كتاب مزبور هزار افسانه بود. پس از ورود به جهان اسلام عنوان آن به هزار شب ( الف ليلة) تغيير داده شد وتحت همين عنوان به عربى ترجمه شد.سپس عنوان مزبور نيز به هزار و يك شب (الف ليلة وليلة) تغيير داده شد واين عنوان براى كتاب , ثابت وباقى ماند.
درباره علت انتخاب عنوان اخير, ويا تغيير عنوان الف ليلة به الف ليلة وليلة , نظريات گوناگونى ابراز شده است. ظاهراً نظريه ژيلد ميستر دراين باره درست مى نمايد: اين تغيير درنتيجه نفرت و بيزا رى عربها ازاعداد سر راست(Numbres ronds) پديد آمد. كما اينكه دانشوران ديگرى مانند لين و هرويتز, انتخاب عنوان هزار ويك شب را حاصل وحشت جادويى عربها از اعداد زوج دانسته وتمايل آنان را به اعداد طاق , مورد تكيه وتأكيد قرار دادند ١١.
دور نيست پنداشته شود باعنايت به آنچه گفته شد, ديگر وجهى براى امتياز و برجستگى عنوان هزار ويك شب نيست. زيرا انتخاب اين عنوان , دليلى خرافى ونابخردانه دارد. امّا چنين نيست كه در ابتدا پنداشته مى شود. چه (دل) نيز براى خود دلايلى دارد كه ( عقل ) از آن بى خبر است. و بسا باورهاى توده وفولكلورهايى كه باهزار ويك دليل ! نيز نقض و رد نمى شود. افزون بر اينكه عنوان هزار ويك شب , اسرارآميز ونامتناهى است. براى ارزيابى عنوان مزبور , بهتر است رشته سخن را به دست خورخه لويس بورخس دهيم ١٢. اين نويسنده نامدار آمريكاى لاتين , در ضمن خطابه اى كه به سال ١٩٨٧ دردانشگاه بوئنس آيرس ايراد كرد , به تفصيل در باره عنوان هزار و يك شب داد سخن داد. گفتنيها در گفتار وى آمده است :
دوست دارم بر سر نام هزار ويك شب تأمل كنم. يكى از زيباترين نامهاى دنياست …. هزار ويك شب در روزگار ما از جمالى ديگرسان نيز برخوردار است. به نظرم اين جمال از سويى مرهون كلمه ( هزار ) است كه در نظر ما مترادف (نامتناهى) است. گفتن هزار شب , سخن گفتن ازشبهاى نامتناهى است ; شبهايى بى شمار و شمارناپذير. گفتن هزار ويك شب , يعنى شبى را به شبهايى نامتناهى افزودن. بــه اين تغييرجذاب انگليسى بينديشيم كه گهگاه بـه جاى گفتن For ever (بــراى هميشه), مى گويند For ever and day( براى هميشه و به اضافه يك روز). (يك روز) به كلمه هميشه مى افزايند …. بنابراين انديشه نامتناهى و هزار و يك شب از جوهر واحدى هستند.
…. چرا نام هزار و يك شب بر اين كتاب نهادند و نه هزار شب. گمان مى كنم كه اين كار دو دليل دارد :نخست دليل خرافى ( دست بر قضا دليل خرافى اهميت دارد ) كه مى گويند ارقام زوج بد شگون است. بنابراين درپى رقم طاق رفتند وخوشبختانه ( ويك شب ) را به آن افزودند. اگر به رقم نهصد ونود ونه قناعت مى كردند , احساس مى كرديم كه يك شب كم داريم. بر عكس , دراين وضعيت چون يك روز مكمل بر آن افزودند , حس مى كنيم كه به ما چيزى نامتناهى مى دهند …. به چشم من , عنوان كتاب هزار ويك شب , اگر هم امروز صبح نيز ابداع شده باشد , عنوانى است پر شكوه. اگر امروز آن را مى يافتيم , مى گفتيم : چه عنوان زيبايى. نه فقط به خاطر نفس زيبايى آن ; بلكه همچنان به اين خاطر كه اشتياق خواندن كتاب را در ما بر مى انگيزد. هزار و يك شب ما را بر مى انگيزد كه درآن محو شويم …. رمز سترگ عنوان هزار و يك شب در اين است كه فكر كتابى نامتناهى را به ما القا مى كند; بالفعل چنين است. عربها مى گويند كه هيچ كس نمى تواند هزار و يك شب را تا آخر بخواند. البته قضيه ملال مطرح نيست; بلكه آدمى حس مى كند كه اين كتاب بى پايان است ١٣.
بارى , گيرندگى و انگيزندگى عنوان هزار و يك شب , چنين است كه گذشت. وبه بركت عنوان مزبور است كه بغداد را شهر هزار و يك شب خوانده اند. بيفزاييم كه بورخس در پايان گفتار خويش يادآور شده است كه : ( مى توانيم كتابهاى متعددى را كه همه عنوان هزار و يك شب دارند بياد آوريم. ) آنگاه وى از دو كتاب به زبان فرانسه , سه كتاب به زبان انگليسى , سه كتاب به زبان آلمانى , و يكى به زبان اسپانيايى ياد مى كند كه عنوان هزار و يك شب دارد. والبته كه اين , نشانگر پسنديده افتادن عنوان حاضر در ميان ملتهاى گوناگون است. چنان كه در زبان فارسى به اقتفا يا به اقتباس از عنوان هزار و يك شب , كتابهاى متعددى منتشر گرديده كه ( هزار و يك ) , جزء عنوان آن است. مانند هزار و يك حكايت , هزار و يك حكايت تاريخى , هزار و يك سخن , هزار و يك نكته١٤. نام كتاب و ديگر نامها
عنوان كتاب را نام كتاب نيز مى خوانند. پس سزاست كه مقايسه اى شود ميان نام كتاب , با ديگر نامهايى كه روى هركس و هر چيز مى گذارند. خاصه اينكه مى گويند : تعرف الاشياء باضدادها و باغيارها. زيرا شناخت دقيق و همه جانبه ٌيك پديده , از رهگذر مقايسه آن با ديگر پديده ها ميسوراست. و ارزش گذارى بر روى يك چيز و تعيين اهميت آن , هنگامى ممكن و منطقى است كه مقايسه اى ميان آن با ديگر چيزهاى مشابهش شود. پس براى رهيافت به اهميت نام كتاب وارزش گذارى روى آن , مقايسه اى مى كنيم ميان نام كتاب , با چگونگى نام فراورده هاى توليدى , اماكن جغرافيايى , نامگذارى فرزندان و نام قهرمانان وشخصيتهاى اصلى داستان. پيش از پرداختن به اين موضوع , نكته مهمترى را كه چندان بى ارتباط با بحث حاضر نيست , سربسته و به اجمال مورد اشاره قرار مى دهيم.
در قرآن , گاهى كلمه ( تبارك ) به خداوند اسناد داده شده : تبارك الله ; وگاهى كلمه تبارك به (اسم ) خداوند اسناد داده شده است : تبارك اسم ربك. همچنين گاهى كلمه ( تسبيح ) به خداوند اسناد داده شده : سبح لله يايسبح لله ; وگاهى كلمه تسبيح به ( اسم ) خداوند اسناد داده شده است : سبح اسم ربك. ونيز گاهى كلمه (ذكر) به خداوند اسناد داده شده: اذكروا الله; وگاهى كلمه ذكر به (اسم) خداوند اسناد داده شده است : و اذكر اسم ربك. برخى مفسّران درتفسير اين دسته آيات , كلمه (اسم) را زائد پنداشته و به ضرورت شعرى دراشعار عرب استشهاد كرده اند. امّا پيداست كه اين سخن , صواب نيست وكتاب خداوند ( علّمه البيان ) را نمى توان مقايسه با شعرى كرد كه سراينده اش به تنگ آمده و مجبور به آوردن لفظ زائدى شده است. همچنين برخى ديگر از مفسّران گفته اند كه اسم عين مسمّاست. اين سخن نيز متكلفانه ونادرست است وگفته هاى ابن قيم در بدايع الفوائد : (ماقال نحوى ولا عربى ان الاسم عين المسمى )١٥. پژوهش در اين مقوله , مجال موسعى مى طلبد وخارج از موضوع اين نوشتار است. تنها خاطر نشان مى سازيم كه اين دسته آيات, بيانگر آن است كه اسم نيز مستقلاً موضوعيت دارد و براى خود احوال و احكام مخصوصى دارد. بنابراين مى نگريم كه اسم, تاچه اندازه در خور اهميت است و مى بايست تا چه اندازه به آن عنايت و توجه داشت. پس اگر نام كتاب مهم شمرده مى شود ـ چنان كه ديگر نامها را مهم مى شمارند - يكى از آن روست كه اساساً نام , داراى استقلال ذاتى است ومستقلاً موضوعيت دارد.
اينك باعنايت به آنچه در اهمّيت نام و استقلال آن گفته شد; مقايسه اى مى كنيم ميان نام كتاب و ديگر نامهايى كه روزمره به آن تفوّه مى كنيم : نام محصولات توليدى , اماكن جغرافيايى و جز اينها. اين مقايسه جز اينكه اهميت نام كتاب را نسبت به ديگر نامها آشكار مى سازد ; دستمايه آن مى گردد كه همان اندازه كه ديگر نامها با وسواس ودقت انتخاب مى شود , نام كتاب نيز بايد با وسواس و دقت انتخاب شود.
نام محصولات توليدى : غالباً توليد كنندگان يك محصول توليدى , چشم بسته و سرسرى نامى براى كالاى خود نمى گذارند. بلكه بادقت و مشورت , نامى جاذب و دلربا انتخاب مى كنند. با استفاده از بادسنج تجارى و تبليغى , پسند مردم و خوشداشت مشتريان را درمى يابند ; آنگاه كالاى خود را با نامى مردم پسند و گيرنده به بازار عرضه مى كنند. نيز گاهى صاحبان شركتهاى توليدى , براى يافتن نامى كه كالاى خود را تحت آن بايد به مردم عرضه كنند , پول كلانى خرج مى كنند. همين چند سال پيش بود كه شركت ( ايران ناسيونال ) اعلام كرد كه در صدد است نامى مناسب و ايرانى براى اين شركت انتخاب كند و آن را جايگزين نام ايران ناسيونال سازد. از همگان دعوت شد كه مناسبترين و بهترين نام را به اين شركت پيشنهاد كنند و در عوض به پيشنهاد كننده بهترين نام , يك دستگاه اتومبيل پيكان پيشكش مى شود. سپس فردى نام ( ايران خودرو ) را براى شركت مزبور پيشنهاد كرد. اين نام , مقبول و مطبوع افتاد و شركت ايران ناسيونال به بهاى از دست دادن يك اتومبيل , نام مناسب ايران خودرو را به دست آورد.
نگاهى به نامهاى محصولات توليدى كه آگهى تبليغ آن در جرايد منتشر مى شود , خود بيانگر آن است كه عرضه كنندگان اين محصولات تاچه اندازه به چگونگى عرضه جنس خود مى انديشند و چه نامهاى گيرنده و دلربايى را روى كالاى خود مى گذارند. اينك كه اين سطور را مى نگارم , آگهى تبليغ يك نوع كنسرو ماهى را كه دريكى از روزنامه هاى عصر منتشر شده است, در پيش روى دارم. نامى كه در بالاى اين آگهى كنسرو ماهى به چشم مى خورد , بسيار پركشش و دندان گير است: (مائده هاى دريائى) ! هم مناسب با كالاست , و هم تداعيگر ….(خواننده خود حدس مى زند).
چنين نام مناسبى براى يك كالاى خوراكى , وچنان نامهاى مبتذلى براى كتابها و خوراكهاى فكرى , آدمى را به شگفتى وا مى دارد. خاصه اينكه يادآور شويم حديث از ياد رفته امام حسن مجتبى ــ ع ــ را كه مى فرمايد: (عجبت لمن يتفكر فى مأكوله كيف لا يتفكر فى معقوله)١٦; (در شگفتم از كسى كه به چند و چون خوراكش مى انديشد, امّا به كمّ و كيف علومش نمى انديشد). اين شگفتى از كار و بار ماست كه حتى به نام خوراكى كه در دهان مى گذاريم , دقيقاً مى انديشيم ; امّا به نام كتابى كه بر زبان مى رانيم و بدان تفوّه مى كنيم , دقيقاً نمى انديشيم. اين حديث از ياد رفته و به كارنبسته امام را - كه دقيقاً وصف الحال ما در سختگيرى نام خوراك وسهل انگارى در نام كتاب است - در كنار اين حديث عيسى مسيح بگذاريد كه به كاتبان اورشليم مى گفت: (گوش داده بفهميد. نه آنچه به دهان فرو ميرود انسانرا نجس مى سازد بلكه آنچه از دهان بيرون مى آيد انسانرا نجس مى گرداند.) ١٧ و ( هر چيز به زبان گويى از روح برداشته اى امّا هرچيز كه به قلم نويسى برروح نهاده اى- با هر پليدى كه به زبان آورى مردمان را آلوده اى امّا باهر پليدى كه به قلم جارى كنى درون خويش را ) .
اينك مى نگريم كه نام كتاب - يعنى نام خوراك فكرى بشر , و آنچه به زبان مى گوييم و به قلم مى نويسيم - تاچه اندازه حساس ومهم است. آن همه مشورت و دقت براى انتخاب نام يك شركت , واين همه مناسبت و حلاوت براى نام يك محصول خوراكى ; آدمى را به شگفتى وا مى دارد كه چگونه بسيارى از نويسندگان , نام كتاب را سرسرى مى گيرند و به آن نمى انديشند. اگر بگوييم كه نويسنده بايد چنان به نام كتاب اهميت دهد كه امروزه به نام فراورده ها و كالاها اهميت مى دهند و آن را با دقت و وسواس انتخاب مى كنند ; در اين صورت تقاضاى بزرگى نكرده ايم. سهل است كه دست كم گرفته ايم. نام كتاب كجا ونام كالا كجا! معقولات ومائده آسمانى كجا و مأكولات و مائده زمينى و دريايى كجا! آن, (لاٌ كلوا من فوقهم ) است واين , ( من ارجلهم ). اين التراب و ربّ الارباب ; چه نسبت خاك را با عالم پاك.
نام اماكن جغرافيايى : نام كتاب را مى توان به اماكن جغرافيايى و شهرها مانند كرد و از رهگذر دقتى كه در نامگذارى شهرها مى شود , غبطه و دريغ خورد كه چرا نام كتاب بى اهميت نگاشته مى شود.
گفتنى است كه از دير باز تاكنون , كوشش و عنايت درخورى براى نامگذارى شهرها مى شده است. و چنانچه نام شهرى ناهموار و گوشخراش بوده , پس از چندى به نام زيبنده اى تغيير يافته است.مى نگريم در سيره پيامبر اسلام آمده كه حضرتش نامهاى زشت شهرها را بر نمى تافت وآن را تغيير مى داد.(انّ رِسُولَ اللّه - ص - كان يُغَيّر الاٌسماءَ القَبيحةَ فى … البلدان )١٩.در مثل آن حضرت پس از هجرت به (يثرب ) , نام شهر مزبور را به (مدينه) تغيير داد. نام اوليه و پيشتر شهر يثرب نيز (طيبه) بود. ريزش بارانهاى متوالى , آب و هواى اين شهر را گوارا ساخته بود و مردم بومى نيزبدين سبب , نام طيبه (پاكيزه) را براى اين سرزمين انتخاب كرده بودند. امّا اعراب غير بومى كه به آب و هواى خشك و بيابانى عادت داشتند و از بارانهاى متوالى اين سرزمين آزرده مى شدند , نام يثرب (آ زاردهنده) را بر اين شهر نهادند.گو اينكه پيامبر اسلام پس از هجرت به اين سرزمين به سبب هواى مرطوب آن بيمار شد و آزارديد ; وليك نام يثرب را براى اين شهر زيبنده نديد. سپس نام مزبور را به مدينه (شهر) تغيير داد.
تغيير نامهاى نامناسب شهرها وانتخاب نامهاى مناسب براى آن , در ايران نيز معمول بوده است. دردهه هاىگذشته , دست كم نام چهل شهر در ايران تغيير يافته است. در مثل مى توان به تغيير شهر دزداب به زاهدان , خبيص به شهداد , ضامن جان به سمنگان , بارفروش به بابل, سخت سر به رامسر , ترشيز به كاشمر و … ياد كرد ٢٠.
البته تغيير نام شهرها و اماكن, وانتخاب نامهاى نامناسب , هنوز پايان نيافته و گويا اين جريان بى فرجام است.همين چندى پيش بود كه شوراى عالى انقلاب فرهنگى طرحى به تصويب رساند كه ( شهرهاى جمهورى اسلامى ايران ظاهراً و باطناً بايد هريك نمايانگر تاريخ و جغرافياى تمدن اسلامى باشند) ٢١.و دراجراى اين طرح از كليه مسوٌولان نامگذارى خواسته شده است كه حتى المقدوراز نام شخصيتهاى بزرگ فرهنگى در تاريخ تمدن اسلامى در ايران و ديگر كشورها استفاده كنند. و توصيه ها و تدوين قوانين ومسائل بسيار ديگرى در نامگذارى شهرها و اماكن كه پرداختن به آن موجب دور شدن از مقصود ما مى گردد.
اين همه توجه به نام شهرها , مى بايد موجب غبطه نويسنده غير تمند گردد. و همين دقت و وسواس در نامگذارى شهرها , مى تواند مايه عبرت نويسنده شهروند گردد. آيا آن دسته نويسندگانى كه نامهاى زشت و در ذوق زننده بر كتاب خويش مى نهند , در شهر زندگى نكرده اند و نام شهرها را نشنيده اند ! و يا نهى و مذمت پيشوايان اسلام را از (اعرابى) بودن نشنيده اند كه مى فرمايند : ( ولا تكونوا اعرابا ) ٢٢,(كوهى و بيابانى نباشيد).
نكاويده پيداست كه اساساً سنجش نام كتاب به نام شهر, چندان مصيب نيست و تنها براى تقريب ذهن خواننده به اهميت نام كتاب است. نام كتاب , مهمتر وحساستر ازنام اماكن جغرافيايى است. زيرا نام كتاب لزوماً بايد جنبه خبردهى داشته باشد و تداعيگر محتواى كتاب , و در مواردى راهبر خواننده به مطاوى آن باشد. امّا حاجت نيست كه نام يك شهر لزوماً جنبه خبردهى از تاريخ و جغرافيا وآيين شهروندان آن داشته باشد.(همان گونه كه غالباً چنين است). دو ديگر و مهمتر اينكه ارزش يك شهر , به نام و بناى آن نيست ; اما ارزش يك كتاب , به نام و بناى فكرى و ادبى آن است. بنگريد كه مى گويند ارزش هر شهر , به شهروندان آن است; نه نام و بناى آن: شرف المكان بالمكين. ونيز مى گويند: خير البلاد ما حملتك. ونيز مى گويند كجا خوش است , آنجا كه دل خوش است. وملاّى رومى نيز مى گويد:
گفت معشوقى به عاشق كاى فتـــــــى
تو به غــــربت ديده اى بس شهرهــــــا
پس كدامين شهر ز آنها خوشتر است
گفت آن شهرى كه در وى دلـــبر است
و چيز ديگرى نيز گفت كه آن را در دفتر سوّم مثنوى بايد جست.
پس از يك سو مى نگريم كه عرب و عجم وحدت نظر دارند كه اهميت يك شهر به نام و بناى آن نيست. و از ديگرسو مى نگريم كه عرب و عجم به نام شهر اهميت مى دهند.اين مى تواند براى نويسنده مايه عبرت آموزى و توشه اندوزى باشد و به نام كتاب اهميتى در خور دهد و از هيچ گونه كوشش و كاوش براى گزينش نامى گيرنده و انگيزنده و آموزنده دريغ نورزد. هنگامى كه نام شهرى چنان با وسواس و دقت انتخاب مى شود ; پيداست نام كتابى كه عهده دار ساختن شهرى , و يا گفتگو با مردم شهرى است , چسان بايد با وسواس و دقت انتخاب شود.
آن كس كه ز (شهر) آشنايـى است
داند كه حديث مــــــا كجــــايى اسـت
نام فرزندان: مقايسه نام كتاب با چند و چون نامى كه ما بر فرزند خود مى نهيم, مى تواند مايه انتباه و عنايت به نام كتاب گردد.
پر روشن است كه نامگذارى خوش آهنگ و خوشايند فرزندان , همواره مورد عنايت و توجه ملتها و اقوام مختلف بوده است. حتى خداوند بى نياز بر پيغمبرش زكريا منت مى نهد كه ما نام فرزندش را( يحيى ) انتخاب كرديم و پيش از او , كسى را همنام او نساخته ايم : ( يا زكريّا اِنّا نُبَشَّرُكَ بغُلام اسمُهُ يَحيى, لَم نَجَعل لَهُ مِن قَبلُ سَمِيّاً )(مريم , ٧ ). هكذا نام ( احمد ) و ( مسيح ) و(اسحاق) و ( يعقوب) كه از سوى باريتعالى بر پيامبران گذاشته شده و خداوند , خود , انتخاب نام آنان را به عهده گرفته و در قرآن به آن اشاره شده است.( صف ,٦; آل عمران , ٤٥; هود , ٧١).
در ايران, پيش و پس از اسلام , به نام فرزندان اهميتى در خور داده مى شده است. براى نمونه كافى است كه نظرى به نامهاى ايرانى در پيش از اسلام بيفكنيم و خوش آهنگى لفظ و خوشايندى معناى آن را بنگريم: آنا هيتا: به معنى پاك; اردوان: نگهبان راستى و درستى; اسفنديار: مقدس; بهمن : نيك انديش; داريوش: دارنده نيكى; آريا: نجيب و با وفا; يزدگرد: آفريده خدا و … ٢٣.
در ايران پس از اسلام نيز , به بركت تعليمات اسلام, اهتمامى پر اهميت به نامگذارى فرزندان مى شده است. در بسيارى از احاديث , از جمله حقوق واجب فرزند بر پدر , گذاشتن نام نيك بر او ( يحسن اسمه ) شمرده شده است. و پيامبر اسلام , خود نامهاى زشت و نامناسب اشخاص را , به نامهاى زيبا و مناسب تغيير مى داد. ( انَّ رسول اللّه ــ ص ــ كان يُغَيِرُ الاٌسماءَ القَبِيحة فى الرِّجال )٢٤. در مثل نام ابوبكر را كه در جاهليت عبدالكعبه بود , به نام عبداللّه تغيير داد. همچنين نام عبدالحارث را به عبدالرحمان ( بن عوف ) ونام عبدالشمس ( غلام نصرانى پادشاه روم ) را به عبدالوهاب , و نام عاصيه ( دختر عمر ) را به جميله , و نام برّه ( دختر ام سلمه ) را به زينب تغيير داد. افزون بر اين , حضرتش نامهاى نامناسب اقوام و قبايل را نيز تغيير مى داد. نام قبيله بنى الريبه را به بنى الرشده , و نام شعب الضلاله را به شعب الهدى , و نام بنى معاويه را به بنى مرشده تغيير داد. حتى از آن حضرت روايت كرده اند كه مى فرمايد: (اذا ابردتم الى بريداً فابعثوه … حسن الاسم) ٢٥ ; (آنك كه قاصدى پيش من گسيل مى داريد, فرد نيك اسم را روانه سازيد).
زمخشرى مى گويد كه خلفا و ملوك , بسيارى از مردم را به ملاحظه خوب بودن نامشان , مقدم بر ديگران مى داشتند. همچنين عده اى را به ملاحظه بد بودن نامشان از خود دور مى ساختند. عمر خواست كسى را به كار گمارد, از نام او و پدرش پرسيد. گفت : سراق بن ظالم ! خليفه گفت : تو دزدى مى كنى و پدرت ظلم. پس او را به كار نگماشت٢٦.
در بسيارى از كتابهاى اخلاقى و اجتماعى , و در غالب كتابهايى كه به بحث از حكمت عملى و تدبير منزل پرداخته شده , اشاره و توصيه به نام مناسب ونيك شده است. فى المثل در كليله و دمنه ( باب زاهد و راسو ) , و در تاريخ بيهقى و اخلاق ناصرى ( مقالت دوّم , در سياست و تدبير اولاد ) , و در قابوس نامه ( باب بيست و هفتم , در حق فرزند و حق شناختن ) , توصيه و تكيه بر نامگذارى مناسب و زيباى فرزندان شده است. پرداختن به اين مسائل , موجب دورى از مقصود مى شود. پس به همين اندازه اقتصار مى كنيم و مى گذاريم و مى گذريم.
البته اين همه تكيه وتاٌكيد بر نام مناسب و نيك, منطقى و معقول است. امّا بنگريم كه در اين حيص و بيص, نويسنده چه طرفى مى تواند براى نام كتاب ببندد. بديهى است نويسنده مردم شناس كه به روان شناسى اجتماعى مردم نسبت به نام و حساسيت در برابر آن آگاه است, جد و جهد مى ورزد كه نامى پر جاذبه و زيبنده بر كتاب خويش نهد و ذهنيت خواننده را نسبت به كتاب پژوهشى خويش معطوف دارد. اين همه وسواس در نامگذارى زيباى فرزندان , قطعاً سائق نويسنده مردم شناس به وسواس و دلوا پسى در انتخاب نام كتاب خواهد بود. خاصه اينكه نام كتاب - به دلايلى كه اينك بر مى شماريم - مهمتر و حساستر از نامى است كه بر فرزند خود مى گذاريم.
بى آنكه در اهميت نام كتاب اغراق شود , يقين مى توان كرد كه اهميت آن بيشتر از اهميت نامى است كه بر فرزند خود مى نهيم. زيرا اهميت نام و دقت در نامگذارى مناسب و زيبا , تنها(يا بيشتر) به اين علت است كه هر فرد به نامش خوانده مى شود.يعنى به هنگام خطاب , اگر كسى نام زشتى داشته باشد مايه انكسار او , و چنانچه نام زيبايى داشته باشد موجب مباهات اوست. پس اگر آدمى گنگ بود , اهميت نام , تقريباً سالبه به انتفاء موضوع بود. امّا اهميت نام كتاب تنها به اين علّت نيست كه هر كتاب به نامش خوانده مى شود. بلكه نام كتاب به علل ديگرى نيز حائز اهميت است : يكم اينكه نام مناسب كتاب , كار طبقه بندى درست آن را ممكن مى سازد و جز اينكه از دردسر كتابدار مى كاهد ; فايده آن را براى مراجعان مى گستراند. دوّم اينكه سامان يافتن كتابشناسى موضوعى , بدون نام مناسب كتاب انجام نخواهد گرفت. زيرا غالب كتابشناسيهاى موضوعى , بدون تورق كتاب , و با مراجعه به برگه دان هر كتاب در كتابخانه , و ثبت عنوان و مشخصات آن صورت مى گيرد. سوّم اينكه نام كتاب - همان گونه كه اشاره رفت - لزوماً بايد جنبه خبر دهى داشته باشد و تداعيگر محتواى كتاب , و در مواردى راهبرد خواننده به مطاوى آن باشد. امّا نام آدمى , الزامى به احتواء بر اين جنبه ها ندارد و مى تواند تنها ( عَلَم ) باشد. غالب نامها نيز تقريباً عَـلَم است و از طريق آن نمى توان افراد را شناخت. گو اينكه برخى نامها داراى معناى لغوى و يا برگرفته از نام برخى شخصيتهاى تاريخى است ; وليك باز هم از طريق آن نمى توان كليه صاحبان نام را شناخت. بلكه ( برعكس نهند نام زنگى, كافور ).
مى گويند سيّد جمال واعظ اصفهانى ( از رهبران و شهيدان نهضت مشروطيت ) روزى در منبر گفت كه ملّت خاك بر سرتان ! ملّتى كه عين الملكش كور و جمالش من كوسه آبله رو باشم ; معلوم است چه متاعهاى گرانبهايى دارد. از قضا عين الملك كور زلف على كچلى پيدا كرده بود ٢٧ و خودش كوسه و آبله رو بود و ( بر اثر كثرت مطالعه يك چشمش نابينا و يك چشم ديگرش ضعيف شده بود ) ٢٨ و استخوانهاى گونه اش از فرط لاغرى بيرون زده بود. پس نه خود (جمال) بود و نه فرزندش ( جمال زاده ) است !
بنابراين بسيارى از نامگذاريها فرا دهنده هويّت و مشخصات صاحبان نام نيست و مانند حروف الفبا و اعداد و علائم رياضى , سمبلهاى قراردادى است و فقط مجرد تسميه, و برچسبى جهت متمايز ساختن يكى از ديگرى است. امّا ناگفته پيداست كه نام كتاب از بيخ و بن چنين نيست و نه تنها بايد تداعيگر محتواى كتاب باشد ; بلكه تنها از طريق نام برخى كتابها مى توان مسائل مهمّى را آموخت. نام برخى كتابها , خود به تنهايى داراى معنا و فراچنگ دهنده انديشه اى مهم است. در احوال فرانتس كافكا آمده كه مشغول مطالعه يكى از كاتالوگهاى ناشرين بود وتنها عنوان كتابها را مى نگريست, گفت: (خواندن عنوان كتابها مستم مى كند)٢٩.
اينك باعنايت به آنچه گذشت, مى توان داورى كرد كه نامى كه نويسنده بر كتاب خويش مى نهد , مهمتر از نامى است كه بر فرزند خود مى گذارد. مخصوصاً اگر اين نكته را نيز ملحوظ داريم كه فرزند آدمى , مولود جسمانى اوست ; وليك كتاب نويسنده , مولود روحانى اوست. آن را از جسم بر گرفته ايم و اين را از روح. بلكه به گفته مسيح اين را نه از روح گرفته ايم ; كه بر روح نهاده ايم. مى گفت: (هر چيز كه به قلم نويسى بر روح نهاده اى ).
پس , سخن كوتاه كه آن همه وسواس در انتخاب نام , مى بايست سائق نويسنده به كلى كنكاش در انتخاب نام كتاب باشد.
نام قهرمانان داستان : از اهميت نام آدمى سخن گفتيم و آن را با نام كتاب مقايسه كرديم ومهمتر بودن نام كتاب را نتيجه گرفتيم. اينك باز براى روشنتر شدن بحث , نام كتاب را با نام قهرمانان داستان مقايسه مى كنيم و از رهگذر كنكاش و كوششى كه در انتخاب نام قهرمانان داستان مى شود , نويسندگان را به وسواس و ريزبينى در انتخاب نام كتاب دعوت مى كنيم.
در اغلب داستانها و رمانها , يك يا چند شخص هستند كه در آن نقش دارند و شرح اقدامات و احوال آنان در داستان بازگو مى شود. اين اشخاص را ــ محبوب يا منفور ــ قهرمانان , ياشخصيت اصلى و يا محورى داستان مى خوانند. دور نيست تصور شود كه نام قهرمانان داستان , مساٌله مهمى نيست و لابد داستان نويسان به صورت ديمى و رجماً بالغيب , نامى براى قهرمانان داستان خود دست و پا مى كنند. حاليا نكته هاى باريكتر زمو اينجاست و غالباً نام قهرمانان داستان با وسواس و دقت انتخاب مى شود و از اين طريق , نكته هاى باريكتر زمو به خواننده القاء مى شود.
از دير باز در باره نام اشخاص داستان , پژوهشهاى مستقل و مشبعى انجام گرفته ولِم وترفندهاى آن بازگو شده است. ارسطو در قرنها پيش در رساله فن شعر , ضمن اينكه بحث مستقلى در باره ( انواع اسم ) به دست داده , اشارات سودمندى به نام اشخاص داستان نيز كرده است. همو گويد: (در تراژدى, شعرا بيشتر نام اشخاصى را انتخاب مى كنند كه وجود واقعى داشته اند …) ٣٠ و سپس مى افزايد كه نيازى بدين نيست كه همواره از نام اشخاص واقعى در داستان استفاده كرد ; مى توان نامى مجعول و خود ساخته برگزيد.
پس مى نگريم كه لااقل از عصر داناى يونان به اين سو , نام اشخاص داستان و چند و چون آن , يكسره مطمح نظر بوده است. درنگى در نام اشخاص رمانهاى برجسته جهان نيز گوياى آن است كه رمان نويسهاى موفّق , مناسبترين و بامعناترين نام را براى اشخاص رمان خود انتخاب كرده اند.
آلدس هاكسلى (نويسنده رمان پس از تابستانهاى بسيار قومى مى ميرد, كه از قضا اسامى عجيب و غريبى در رمان ياد شده او به چشم مى خورد ) ; درباره نام اشخاص رمانهاى خود و اهميت آن مى گويد : ( اسامى اشخاص خيلى مهم است. و … بنابراين حواس نويسنده بايد جمع باشد.) ٣١ و ارنست همينگوى در پاسخ به اين پرسش كه (نام اشخاص داستانهايتان را چگونه انتخاب مى كنيد؟) مى گويد: (به بهترين وجه.) ٣٢ البته پوشيده نماند كه برخى نويسندگان , در انتخاب نام اشخاص داستان تنبلى مى كنند. در مثل ژرژ سيمون مى گويد كه نام آنان را از روى (دفتر راهنماى تلفن) و نگاه به نامهاى آشنايان استخراج مى كند! امّا بد نيست يادآور شويم كه همو مى گويد: (هيچيك از كتابهايم به نظرم اساسى نمى رسد)٣٣.
پرداختن به نام اشخاص داستان , و نشان دادن نمونه هايى از تدقيق و هنرمندى در انتخاب آن , موجب دور شدن از سير اصلى بحث مى گردد. پژوهندگان را براى كنكاش بيشتر به پاورقى ارجاع مى دهيم ٣٤و به بحث از نام كتاب برمى گرديم.
چنين مى نمايد هنگامى كه نام آدمى ــ با همه اهميت آن ــ در برابر اهميت نام كتاب رنگ باخت ; نام اشخاص داستان نيز ــ كه لااقل اقتباس از نام آدمى است ــ چنين سرنوشتى خواهد داشت. مضافاً اينكه نام قهرمانان داستان در يك كتاب , يكى و دو تا نيست و گاه در يك داستان, دهها شخص در آن نقش اصلى و فرعى دارند. پس يك ــ دو نام پيش پا افتاده و نامناسب در داستان , احتمالاً تحت الشّعاع جاذبه ديگر نامها , و خاصه نام قهرمان داستان قرارمى گيرد. امّا كتاب , تنها يك نام دارد و فقط به همان خوانده مى شود. بنابراين كوچكترين سهل انگارى در انتخاب نام كتاب, سخت درذوق زننده است و ممكن است خواننده عطاى كتاب را به لقاى آن ببخشد. پس آن همه ذره بينى در انتخاب نام اشخاص داستان , مى بايست موجب غبطه نويسنده غيرتمند گردد, و انگيزه او براى انتخاب نامى گيرنده و انگيزنده براى كتاب پژوهشى خويش شود.
نتيجه مقايسه نام كتاب و ديگر نامها: اينك بپردازيم به آنچه از مقايسه نام كتاب با ديگر نامها به دست آمد. ديديم كه نام محصولات توليدى, نام اماكن جغرافيايى, نام فرزندان و نام قهرمانان داستان, تا چه حد با وسواس و كنكاش انتخاب مى شود و چسان به آن اهميت داده مى شود. از مقايسه نام كتاب بايكايك اين نامها ــ و باهمه اهميت آن ــ چنين يافتيم كه نام كتاب ازاهميت و حساسيت بيشترى نسبت به ديگر نامها برخوردار است. گذشته از اهميت نام كتاب نسبت به ديگر نامها , بايسته است خاطر نشان ساخت كه انتخاب نام كتاب نيز نسبت به ديگر نامها , دشوارتر است. ( بعد از اين بدين نكته اشاره خواهيم داشت ).
بنابراين اهميت نام كتاب از يك سو, و دشوارى انتخاب نام مناسب و جاذب از ديگرسو, وظيفه نويسنده را در وسواس و كنكاش براى انتخاب نام كتاب , دو چندان مى كند. امّا هنگامى كه مى نگريم براى انتخاب ديگر نامها چنان كوشش شايان ستايشى مى شود; دريغ و حسرت مى خوريم كه نام كتاب ــ باهمه اهميت و صعوبت آن -سرسرى و ساده پنداشته مى شود.
اينك فرض مى گيريم كه اساساً نام كتاب, هيچ اهميّت و صعوبت بيشترى نسبت به ديگر نامها ندارد. در اين صورت نيز همان اندازه كه ديگر نامها با وسواس و ذره بينى انتخاب مى شود , نام كتاب نيز بايد با كنكاش و ريزبينى انتخاب شود.
امّا دريغ كه برخى نويسندگان دريغ دارند كه تا اين اندازه نيز در باره نام كتاب تاٌمّل كنند. بى دغدغه دراين باره و فى البداهه , نامى سست و پيش پا افتاده بر كتاب خويش مى نهند. حتى هستند نويسندگانى كه به ديگر نامها اهميت مى دهند ; وليك اهميت نام كتاب را از ياد مى برند. اين دسته نويسندگان ــ شرمسارانه مى گويم ــ يكسونگر هستند وفاقد نگرشى چند جانبه. تو گويى فراموش كرده اند كه خداوند به آدمى دو چشم ارزانى داشته است: (اَلَم نَجعَل لَهُ عَينين ). وحتى فروغ تابناك صبحگاهى براى آنكه دو چشم دارد , روشن است : ( قد اضاء الصّبحُ لِذِى عَينَين ).٣٥ اينان سزاوار چنين ناسزايى هستند: (حفظت شَيئاً وَ غابَت عَنكَ الاٌشياء).
پانوشتها :
١.همان گونه كه در متن اشاره رفت ,از كتاب مزبور دو ترجمه شده است : امام على مشعلى و دژى. ترجمه جلال الدين فارسى. ( چاپ دوّم : تهران , انتشارات برهان ) ; امام على (ع)پيشوا و پشتيبان. ترجمه و نگارش سيد جواد هشترودى. ( چاپ اوّل : انتشارات محراب قلم , ١٣٦٨ ). مترجم اخير در مقدمه كتاب ( ص ١١ ) , توضيحاتى در باره عنوان ترجمه خويش به دست مى دهد و مشقت خود را در يافتن عنوان مناسبى كه مطابق باعنوان اصلى كتاب باشد , بازگو كرده است. سرانجام ياد آور شده كه عنوان امام على (ع) پيشوا و پشتيبان , به انتخاب محقق گرامى حضرت آقاى سيد رضا صدر بوده است.
٢. آندره ژيد. بازگشت از شوروى. ترجمه جلال آل احمد. ( نشر ضربت ).
٣. رهيافت من به عنوان اين اثر , به اشاره هنرى توماس دراين كتاب بوده است :برزگان فلسفه. ترجمه فريدون بدره اى.( تهران, انتشارات كيهان باهمكارى شركت انتشارات علمى و فرهنگى, ١٣٦٥ ). ص ٣٣٧. توضيحات درباره فلسفه وكتاب مزبور كيركگارد, برگرفته ازهمين ماٌخذ است.
٤. عباس زرياب خويى. ( چاپ اول: انتشارات محمدعلى علمى وانتشارات سخن , ١٣٦٨ ).
٥. محمد مناظراحسن دركتاب زندگى اجتماعى درحكومت عباسيان به پژوهش درباره خوراك مردم دردوره عباسيان پرداخته وچگونگى اين خوراك را(بزم آورد)تبيين كرده است.
٦. امروزه در برخى از كشورهاى پيشرفته كوششهايى براى گسترش علم انجام مى شود كه از آن به عمومى كردن علم ( Popularization ofscience) نام برده مى شود..هدف از اين كوششها, عبارت است از عامه فهم كردن, قابل فهم كردن وآسان سازى علم. راديو وتلويزيون , مطبوعات , موزه ها ونمايشگاههاى علمى مى كوشند تامطالب علمى را با بيانى ساده به خانه ها, كارگاهها وحتى روستاها ببرند و عامه مردم را با علوم گونه گون و دستاوردهاى آن آشنا سازند. رك: سرگئى كاپيتزا. (عمومى كردن علم ). ترجمه فائزه اعيان. دانشمند. ( سال بيست وهفتم, تير ١٣٦٨, ويژه نامه ٣٦ ). ص ٦٢ - ٦٩. گفتنى است كه در برخى زبانها براى ( همه فهم كردن علم ) باحفظ سطح لازم علمى, واژه Popularization , و براى ( عاميانه سازى علم ) بدون مراعات صحت علمى, واژه vulgarization به كار مى رود. از همين جا تفاوت ( عمومى كردن علم ) و ( عاميانه كردن علم ) مشخص مى شود. بد نيست ياد آورى شود كه در ادبيات نيز سالهاست كوشش براى عمومى كردن آن مى شود وتولستوى از هواداران جدى آن بود.رك: لونا چارسكى. در باره ادبيات. ترجمه ع. نوريان.( چاپ سوّم : انتشارات شباهنگ, ٢٥٣٦ ). ص ١٧ - ١٩. البته برخى دانشوران باعمومى كردن علم, سخت مخالف هستند. درمثل صاحب بن عباد در باره عبدالرحمان بن عيسى همدانى ( موٌلف كتاب الالفاظ الكتابية كه اين اثر وى در ادب گسترى نقشى بسزا داشته است ); مى گويد: ( لوادركت عبدالرحمان بن عيسى مصنف كتاب الالفاظ لامرت بقطع يده. فسُئل عن السبب فقال: شذور العربية الجزلة فى اوراق يسيرة فاضاعها فى افواه صبيان المكاتب. و رفع عن المتاٌدبين تعب الدروس و الحفظ الكثير و المطالعة الكثيرة الدائمة ). رك :معجم الادباء.همچنين بنگريد به اظهارات جناب دكتر مهدى موسوى بهبهانى در ماٌخذ ذيل كه نظريه اى چون صاحب بن عباد در باره دايرة المعارف نويسى دارد و با آن مخالف است.مهدى محقق.( پيشرفت علمى درگرو احترام به علم و معلم است ). كيهان فرهنگى. ( سال چهارم , شماره ٣ , خرداد ٦٦ ). ص ١١. به هرحال, بزم آورد كوششى است براى عمومى كردن معارف اسلامى واهتمام جناب زرياب خوبى در اين كوشش مشكور است.
٧. آرتور كوستلر. خوابگردها. ترجمه منوچهر روحانى. ( چاپ دوّم : تهران , شركت سهامى كتابهاى جيبى , ١٣٦١ ).
٨. دانشى مرد باريك بين , جناب دكتر سروش نيز معتقد است كه در علم , انقلاب نمى توان كرد. امّا در علم , انقلاب (مى شود). يعنى كسى نمى تواند از پيش , نقشه اى براى انقلاب در علم بكشد و…. راٌى ايشان , همانند نظريه كوستلر است. رك : عبدالكريم سروش. تفرّج صنع , گفتارهايى در مقولات اخلاق و صنعت و علوم انسانى. (چاپ اوّل : تهران , انتشارات سروش , ١٣٦٦). ص ٢١٣ و ٢١٤.
٩. گفتنى است آقاى هوشنگ گلشيرى , داستانى باعنوان خوابگرد دارد. رك : هوشنگ گلشيرى و ديگران. خوابگرد و داستانهاى ديگر. به كوشش حسين آتش پرور. (مشهد , انتشارات پويا, ١٣٦٩).
١٠. عبداللطيف طسوجى تبريزى (ترجمه). هزار ويكشب. (تهران, كلاله خاور, ١٣١٥).
١١. جلال ستارى. افسون شهرزاد, پژوهشى در هزارافسان. ( چاپ اوّل : انتشارات توس, ١٣٦٨ ). ص ٢٥٧و٢٥٨; عبداللطيف طسوجى تبريزى. پيشين. ص كه و كو, مقدمه على اصغر حكمت. آقاى جلال ستارى در كتاب ياد شده پژوهش درازدامن و بى نظيرى در باره هزار و يك شب كرده است; اما دريغ كه بحث مستقلى در باره عنوان آن عرضه نداشته وبه اشاراتى اقتصار ورزيده اند. على اصغر حكمت در مقدمه كتاب مزبور بحث مستقلى تحت عنوان ( وجه تسميه ) هزار ويك شب سامان داده است.
١٢. اينك كه به تفصيل گفتار بورخس را در متن آورديم, پر بدك نيست اشاره كنيم كه وى با آنكه مدعى دين باورى نبود; امّا به گفته آقاى سينا واحد, رايزن فرهنگى ايران در آرژانتين (كشور بورخس), به نقل ازمعاون اوّلين رئيس جمهورى آرژانتين: (بورخس آنقدر قرآن را مطالعه كرده بود كه گاهى اوقات در درسهاى روشنفكرى كه مى داد, از قرآن نمونه مى آورد.) او قرآن را بيش از شصت يا هفتاد بار مطالعه كرده بود وتوجه خاصى به آثار و مآثر اسلام داشت. ) ( قابل توجه روشنفكران مسلمان زاده لائيك و مسلمانان روشنفكر زداى وطنى !) رك : سينا واحد.( ماركز, بورخس, پازو…).ادبستان. ( سال اوّل, شماره دهم, مهر ١٣٦٩ ). ص ٢٤ و ٢٥.
١٣.خورخه لويس بورخس. ( هزارويك شب ). .ترجمه م. ع. سپانلو. دنياى سخن. ( شماره ٢١, مهر ١٣٦٧ ). ص ٥٩-٦١.
١٤. به ترتيب از خليل اعلم الدوله ثقفى, محمود حكيمى, اميرقلى امينى, حسن حسن زاده آملى.
١٥. محمدتقى شريعتى. تفسير نوين. ( تهران, دفترنشرفرهنگ اسلامى, ١٣٥٢ ).ص ١٤١ و ١٤٢, ذيل سوره اعلى. در باره اسم و مسمّا, تشتت آراء چشمگيرى وجود دارد. مثلاً معتزله مى گويند كه اسم, غير از مسماو غير تسميه است.اشعريه و حشويه و كراميه مى گويند كه اسم, نفس مسماو غير تسميه است. وبرخى ديگر نيز مى گويند كه اسم, غير مسمّا و تسميه است. پژوهش در اين باره, خارج از بحث حاضر است.
١٦. محمد باقر مجلسى. بحارالانوارالجامعة لدرراخبارالاٌئمة الاطهار. (الطبعةالثانيه: بيروت, موٌسسة الوفاء, ١٤٠٣). ج١, ص ٢١٨, كتاب العلم. اين شكفتى, يكى ازاين روست كه: آدمى فربه شودازراه گوش/ جانور فربه شود ازحلق و نوش.
١٧. انجيل متى. باب پانزدهم, ١١ و ١٢; انجيل مرقس. باب هفتم, ١٥و١٦; انجيل برنابا. فصل سى ودوّم , ٣٢. تاٌمل در دنباله اين موعظه مسيح, خاصه به روايت انجيل برنابا, در فهم مقصود حضرت عيسى - على نبيّنا وآله وعليه السلام - سودمند است.
١٨.جلال آل احمد. زن زيادى. ( چاپ پنجم: تهران, انتشارات رواق , ١٣٥٦ ). ص ٢٠, رساله پولوس رسول به كاتبان. يادآورى مى شودكه آنچه در اين منبع تحت عنوان رساله پولوس رسول آمده است, در ضمن اسفار عهد جديد نيامده واز دسترس مردم دور نگاه داشته شده است. به توضيحات جلال آل احمد در باره اين رساله و چگونگى دستيابى وى به آن مراجعه شود.
١٩. محمدبن الحسن الحر العاملى. وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة. ( طهران, المكتبة الاسلامية,١٣٨٥). ج١٥, ص١٢٤, ابواب احكام الاولاد.
٢٠. سيد احمد زنجانى. الكلام يجرالكلام. (انتشارات حق بين ). ج١ , ص٨٤ و ٨٥. گفتنى است مرحوم آيت الله زنجانى در كتاب ياد شده , بحثى را تحت عنوان (اخبار در تسميه ) گشوده و باريك بينيهاى نادر المثالى در باره نام شهرها و اشخاص و القاب عرضه كرده است. البته در تغيير نام شهرها, گاهى نام يك شهر بيهوده و يا به پندارى نادرست عوض شده است. مثلاً تغيير نام شهر عبادان به آبادان , و يا استرآباد به گرگان ; به تصور اينكه جزء نخست اين كلمه مفتوح و به معنى قاطراست ! در صورتى كه به گفته اعتماد السلطنه در مرآت البلدان , اين نام مخفف ستاره آباد است.
٢١. ن. د. (نامگذارى اماكن و خيابانها). نشر دانش. (سال نهم , شماره دوم, بهمن و اسفند ١٣٦٧). ص٨٤.
٢٢. محمد بن يعقوب الكلينى. الاصول من الكافى. (ترجمه محمد باقر كمرئى. (الطبعة الرابعة : طهران , المكتبة الاسلامية , ١٣٩٢). ج١ , ص٥٥ , كتاب فضل العلم.
٢٣. حسين آذران (نخعى ). نامنامه , مجموعه نامهاى زيباى ايرانى. (چاپ هفتم : كتابخانه طهورى , ١٣٦٧). ص١٠.
٢٤. محمد بن الحسن الحر العاملى. پيشين. ص١٢٤. احاديث در باره نام نيك فرزندان به عنوان حقوق والدين , افزون از شمارش است. به عنوان نمونه به كتاب ياد شده , ابواب احكام الاولاد , باب ٢٢ : (باب استحباب تسمية الولد باسم حسن و تغيير اسمه ان كان غير حسن , و جمله من حقوق الولد و الوالدين) (ص١١٢ - ١٢٤) ,رجوع شود.
٢٥. ابوالقاسم پاينده (مترجم و فراهم آورنده). نهج الفصاحة , مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص با ترجمه فارسى.(چاپ يازدهم : انتشارات جاويدان , ٢٥٣٦). ص٢٢ , حديث ١٢٣.
٢٦. سيد احمد زنجانى. پيشين. ص٨٠.
٢٧. حسين آذران (نخعى ). پيشين. ص٢٤.
٢٨. اقبال يغمائى. شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى. (انتشارات توس , ٢٥٣٧). ص٤٤.
٢٩. گوستاو يانوس. گفتگو با كافكا ترجمه فرامرز بهزاد. (چاپ دوّم : تهران , انتشارات خوارزمى , ١٣٥٧). ص٥٢.
٣٠. عبد الحسين زرين كوب. ارسطو و فن شعر. (چاپ اوّل : تهران , اميركبير , ١٣٥٧). ص١٢٩.
٣١. محسن سليمانى. پيشين. ص١٤٨.
٣٢. همان. ص١١٠.
٣٣. همان. ص ١٦٠ و١٧٠.
٣٤. همان. ص٢٨ و ١٤٨ و ١٤٩. در اين منبع , فورستر و ها كسلى در باره نام اشخاص داستانهاى خود اشاراتى كرده اند. همو. تأملى ديگر در باب داستان. (چاپ اوّل : تهران , حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى , ١٣٦٢). ص٩٣ و ٩٤.
٣٥. ابوالحسن محمد الرضى. نهج البلاغه. به كوشش صبحى الصالح. باب المختار من حكم امير المؤمنين عليه السلام , ص٥٠١ , حديث ١٦٩.